
نمی دانم
ریشه ام در زمین بود
یا در آسمان
شاید ریشه ام در رویا بود، رویایی که اسیرش بودم
اما
در رویای شاختگیم اثری از گرمی و عشق نبود
در خود بودم، فروخورده و غمگین
تا شبی
از دوردستهای دور
آنجایی که فقط تلخی و سیاهی بود
ستاره ای نقره فام در شب هستی ام طلوع کرد
و من اسیر گهواره ی رقصان چشمانش شدم
گهواره ی نور، گهواره ی امید
گهواره ی عشق
و آرمیدم
رها
سرخوش
عاشق
آرام
اسیر گهواره - کریستین بوبن