تبليغاتX
چهره دیگر
چهارشنبه دهم بهمن 1386
:)

 

"نمی دانم آیا می توانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده اید و گرمای تن خود را به من وا می گذارید، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده هام را بشماریدکه ببنید کدامش یکی کم است، و گاه که به خود می آیید با کف دست ها به پشتم بزنید آرام؟ بی آن که کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه می کنم، چه مرگم است؟ ... "

                                                                                      پیکر فرهاد ، عباس معروفی

 

عجیب به دلم نشست.

 

پ.ن.1: تولدت مبارک مهربان ترین داداش دنیا!

پ.ن.2: شب، سکوت، تاریکی و صدای تو. فکر می کنم فرمول قوی ترین آرامبخش دنیا رو کشف کردم!

 

+ نوشته شده در 21:46 توسط سعيده.