
جشنواره تموم شد و دل تنگی های من شروع! یه هفته تمام با هم بودیم، از صبح تا شب. با هم کار کردیم، با هم خسته شدیم، با هم زندگی کردیم. حالا بعد یه هفته که همه چی تموم شده، دلم تنگه. برای با هم بودن هامون دلم خیلی تنگه. تا همین دیروز ظهر با هم بودیم و تقریبا 24 ساعته که از هم جدا شدیم، ولی من به اندازه یه عمر دلم براشون تنگ شده. چه روزای خوبی داشتیم. چقدر همدیگه رو اذیت کردیم و هیچ کدوم به دل نگرفتیم. چقدر با اسپری ها همدیگه رو رنگ کردیم! هیچ وقت فکرشو هم نمی کردم که یه روزی عضو همچین گروهی باشم. گروهی که همدلی و محبت براشون از همه چیز مهمتره. با هم و برای هم زحمت کشیدیم و لذت بردیم. هیچ وقت کار کردن این قدر برام لذت بخش نبود. جسمم اونقدر خسته می شد که شبا حتی موقع تماشای فوتبال جلوی تلوزیون خوابم می برد، ولی روحم اونقدر شاد و راضی که حتی نمی تونم توصیفش کنم.
و دیروز همه چیز تموم شد، به خوبی هم تموم شد. تو چند تا بخش جایزه آوردیم و به عنوان دومین نشریه برتر اجتماعی در میان 176 نشریه دانشگاه های منطقه دو کشور انتخاب شدیم. اولین کسی که موقع اعلام برترین ها اسمش خونده شد امیر بود که در بخش مقاله های هنری سوم شده بود، ولی از اونجایی که مسئولین محترم خیلی دست و دل بازن، فقط به نفرات اول و دوم جایزه دادن و سوم ها رو شایسته تقدیر دونستن! بعدش من بودم. تو بخش یادداشت و مقاله ادبی منم شایسته تقدیر شناخته شدم! ( برای معرفی کتاب 1984 جرج ارول) بعدش واقعا غافلگیر کننده بود. تا اون لحظه خیلی از جایزه ها رو از دست داده بودیم و حتی ناامید شدیم از اینکه جایزه ای هم به ما برسه، ولی اولیش با شعر مریم عزیزمون شروع شد. مقام اول شعر برای مریم، مقام اول قطعه ادبی برای میترا و مقام دوم قطعه ادبی برای اون یکی میترا! آخرش هم که مقام دوم برای بهترین نشریه های اجتماعی. خستگی از تنمون در رفت!
ادامه مطلب رو برای دوستان عزیزم می ذارم. خیلی دوستون دارم!
1- امروز کنکور دادم! جالب بود نه؟ امروز صبح به هر کی گفتم ظهر کنکور دارم کلی بهم خندید! حق هم دارن. با اون وضع درس خوندنم حتما قبول می شم. اونم تو این رشته ( IT ) که حدود 50 نفر پذیرش داره!
2- نمی دونم چطور بعضی ها می تونن این قدر پررو باشن! تیم رو که از جام باشگاهها حذف کردن، حالا هم با استعفای زورکی نجف نژاد دیگه همه چی به خوبی و خوشی حل شده و هیچ مشکل خاصی هم وجود نداره!
3- هفته بعد 18- 16 اسفند جشنواره نشریات دانشجویی شمال غرب کشور تو دانشگاه ما برگزار می شه. نشریه ما هم به عنوان یکی از باسابقه ترین نشریات دانشگاه ارومیه قراره کار طراحی غرفه ها رو انجام بده. چقدر خوش بگذره این چند روز!
4- بچه ها چند روزه خیلی فعال شدن. برای اکثر کارای نشریه و جشنواره چند نفر همزمان داوطلب می شن. خیلی خوشحالم. ظاهرا سخنرانی شورانگیز(!!) اون روزم نتیجه داده. منم که از خدا خواسته این چند روزه کلی کار سرشون ریختم. خسته نباشن همگی!
5- فائزه جونم هم که شنبه کنکور می ده و تمام! خوشحالم و مطمئنم که قبول می شه، اونم به بهترین شکل ممکن.
6- تو می تونی دلمو شاد کنی. واقعا می تونی!
7- اینم واسه اینکه بشه 7 تا! از 6 اصلا خوشم نمیاد!