
بالاخره با هر مصیبتی که بود سوم شدیم و یه مدال برنز به جمع مدالهای کاروان ورزشی ما اضافه شد. حالا دیگه وقتشه که آقایون مثل همیشه تمام تقصیرها رو گردن مربی تیم بندازن و با برکنار کردنش به خیال خودشون تمام مشکلات فوتبال ما رو حل کنن! تیم ما در این دوره اصلا خوب نبود. بی حوصله و کسل و کند، ناهماهنگ، حتی بعضی مواقع در اجرای کوچکترین کارهای تاکتیکی مشکل داشتن. مثل گذشته و حتی بدتر از اون خطوط دفاعی و میانی و حمله از هم فاصله گرفته بودن و حتی در بعضی مواقع عملا ارتباطی بینشون دیده نمی شد. از هر نظر که نگاه کنیم تیم ما واقعا بد بود. البته تیم های بزرگ دیگه هم بودن، مثل کره و ژاپن که نتایج خوبی نگرفتن، ولی اونها یه فرق اساسی با ما داشتن؛ این تیم ها طوری بازیکنانشون رو انتخاب کرده بودن که با همین تیم بتونن در المپیک 2008 پکن حضور داشته باشن. در واقع اونها با برنامه ریزی درستی و نه صرفا برای کسب مدال در این مسابقات شرکت کرده بودن، ولی ما تنها هدفمون کسب مدال اون هم از نوع طلایی رنگش بود تا خدایی نکرده بعد تموم شدن مسابقات، نتیجه بدست آمده با نتایج دوره قبلی مقایسه نشه و نگن که در دوره مهرعلیزاده و هاشمی طبا نتایج بهتری به دست اومد. حالا دوباره برگشتیم سرخط. تیمی رو آوردیم به مسابقات که فقط دو نفرشون می تونن در المپیک 2008 حضور داشته باشن و نتیجه چندان جالبی هم نگرفتیم. حالا باید منتظر تعویض مربی باشیم و تشکیل تیم دیگه ای برای المپیک، در حالی که تیم های دیگه از همین مسابقات تمریناتشونو شروع کرده بودن. بیخود نیست که چند ساله دیگه در جا می زنیم و البته با این وضع ظاهرا پسرفت می کنیم. نمی دونم می تونیم امیدوار باشیم که اوضاع فوتبالمون روبراه بشه یا نه!
پ.ن. دیروز جشن سه سالگی پروازمون بود. سه سال از پرواز دسته جمعی مون گذشت. هر سال چند نفر مسیر پروازشون رو تغییر دادن و ازمون جدا شدن و البته چند نفر هم به جمع مون پیوستن، ولی ظاهرا دیگه کم کم وقتشه که ما هم مسیر پروازمون رو عوض کنیم. از صمیم قلب امیدوارم بعد یکی دو سال وقتی دوباره سری به دانشکده می زنم جمعی از بچه های پرشور رو ببینم که سودای پرواز در دل دارن. خیلی خوش گذشت، خیلی ...
حوادث به نحوی مرا در اختیار گرفته اند که پسند خاطرم نبوده است. اهمیتی ندارد! من ترجیح می دهم به خود بگویم که آنچه نیست، همان است که نمی توانست بوده باشد.
دیروز در جلسه کتاب خوانی بحث جالبی داشتیم درباره انتخاب های خوب بد انسان در مسیر زندگی. مستور (نویسنده کتاب "روی ماه خداوند را ببوس") می گوید: همه انسان ها از ابتدا وقتی در دو راهی قرار می گیرند می دانند کدام انتخاب خوب است. بعد باید تصمیم بگیرد که انتخاب خوب را برگزیند یا نه. اگر خوب را برگزید کمی از ابهام موجود در مراحل بعدی کم می شود و راحت تر می تواند خوب را تشخیص دهد، ولی اگر بد را برگزید مسیر تاریک تر می شود. این دو راهی ها همین طور پشت سر هم تکرار می شوند و با انتخاب های خوب در مسیر درست و با انتخاب های بد در مسیر نادرست قرار می گیریم. یعنی هر چقدر انتخاب های خوب بیشتری داشته باشیم بینش و درک ما در مواجهه با دو راهی های بعدی بهتر و گسترده تر می شود. سپس در جایی از زبان شخصیت مثبت داستان می گوید ما انسان ها همیشه می دانیم کدام انتخاب خوب و به جاست. این را قبول دارم که اگر سر دو راهی قرار بگیریم که یکی خوب است و یکی بد، همیشه می دانیم خوب کدامست. ولی اگر هر دو گزینه خوب بود چه؟ آن وقت تکلیف چیست؟ اگر هر دو راه به نحوی از منظر اخلاق خوب و مثبت باشد، آن گاه چگونه می فهمیم کدام بهتر است؟ مثلا تصور کنید دو نفر از دوستانتان بطور همزمان از شما کمک می خواهند و کمک به هر کدام از آنها به دلیلی مانع کمک به دیگری است و البته هر دو به دلیل قابل قبولی به کمک احتیاج دارند. کدام را انتخاب می کنید؟ آیا در این مورد هم می توان خوب را یا بگوییم بهتر را تشخیص داد؟ من فکر می کنم در این گونه موارد نمی توان تشخیص داد کدام راه بهتر است و تنها بعد از انتخاب و با دیدن نتیجه کار شاید بتوان متوجه شد که کدام یک بهتر بوده است. نظر شما چیست؟
پ.ن: امین عزیز ممنونم. خیلی وقت بود که آن روشن ترین حقیقت زندگی را از یاد برده بودم.
پ.ن2: نشریه نه تنها رفع توقیف شد که حتی از آن به عنوان وزین ترین نشریه حال حاضر دانشگاه یاد شد!
نمی دونم چه طور یه آدم می تونه این قدر رذل باشه، اونقدر پست و بی ارزش باشه که بخواد با خراب کردن بقیه به جایی برسه. یه عقده ای به تمام معنا.
نشریه مون درست وقتی که داره وارد سومین سال زندگیش می شه در خطر تعطیل شدن قرار گرفته. دو روز پیش از طرف امور فرهنگی برامون نامه اومد، با این مضمون که ماهنامه شما به علت دو مورد تخلف از چاپ شماره آتی محروم می شه. حالا اینکه اون دو تا مشکل چی هستن و چقدر قابلیت تبدیل شدن به مشکل رو داشتن! بماند. فعلا این مشکل برامون بوجود اومده. ولی مساله مهم اینه که یکی از دانشجویان ظاهرا محترم مسبب بوجود آمدن همچین مشکلی شدن و با عرض شکایت از اینکه نشریه ما در مسیر نادرستی قرار گرفته و بر ضد مصالح ملی ! عمل می کنه خواستار برخورد شدید با ما شدن. ظاهرا این جناب برای خود شیرینی و عرض بندگی قادرن حتی کارهای ارزشمند تر از این رو هم انجام بدن. چند روز قبل هم تهدیدهای جدیدی شنیده شده که اگه بخواد به اونا هم مثل این مورد خیلی خوب عمل کنه، آخر و عاقبت مون با کرام الکاتبین خواهد بود. به نظر شما با همچین آدمی چطور می شه برخورد کرد؟
پ.ن. آذر بدجوری شروع شد. خدا به خیر بگذرونه!