
Father and daughter محصول سال 2000 ، می شه گفت در حد یه شاهکار از Michael Dudok
de Wit که دیدنشو به کسانی که دلشون برای یه فیلم با مفاهیم عمیق و پر از احساس تنگ
شده توصیه می کنم. اینم لینکش http://www.youtube.com/watch?v=mTE_3aRtOU4
فیلم 8 دقیقه ای از جایی آغاز می شود که پدر با دخترش وداع می کند، وداعی که در همین
ابتدای فیلم نشان از پایانی تلخ دارد. دخترک با دوچرخه اش معصومانه در حالی که باد جلوی
حرکتش را می گیرد به دیدار پدر می رود، به انتظار می نشیند، باز می گردد. بزرگ می شود ،
باز هم بزرگتر و هر بار باد با شدت کمتری به جای پدر به استقبال دختر می آید. چرخ زندگی
همچنان می چرخد، دختر با دوچرخه اش همچنان چشم انتظار پدر است. با دوستانش می آید،
با معشوقش، با فرزندانش، ولی این انتظار گویی پایانی ندارد. دیگر پیر شده است. به سختی
دوچرخه اش را تا آن بالا می آورد، بالای تپه، جایی که پدرش، بزرگ مرد زندگی اش تنهایش
گذاشت. دیگر دوچرخه هم نمی ایستد، انگار چرخ زندگی هم قرار نیست دیگر حرکتی بکند.
می رود، به دنبال پدر می رود و پایانی با شکوه... این فقط پدر نیست که به دیدارش می آید،
این مرد زندگی اوست، تنها مرد حقیقی زندگی اش.
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید...
دلم عجیب هواتو کرده.
هوای خنده هاتو
صداتو
دستاتو
همه تو
این عقربه های لعنتی هم تکون نمی خورن.
و چشمانات راز ِ آتش است.
و عشقات پيروزيي ِ آدميست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير ميشتابد.
و آغوشات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن
و گریز از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکيي ِ آسمان را متهم ميکند
شاملو
آیدا در آینه
پرتوی که می تابد از کجاست؟
یکی نگاه کن
در کجای کهکشان می سوزد این چراغ ستاره تا ژرفای پنهان ظلمات
را به اعتراف بنشاند:
انفجار ِ خورشید ِ آخرین
به نمایش ِ اعماق ِ غیاب
در ابعاد ِ دلهره
آن
ماه نیست
دریچه ی تجربه است
تا یقین کنی که در فراسوی این جهاز ِ شکسته سکان نیز
آنچه می شنوی ساز ِ کج کوک ِ سکوت است
تا
یقین کنی
تنها
مائیم
- من و تو -
نظاره گان ِ خاموش ِ این خلاء
دل افسرده گان ِ پا در جای
حیران ِ دریچه های انجماد ِ همسفران...
احمد شاملو
مدایح بی صله

یه دوست، چی بهتر از این می تونه از خدا بخواد، برای 2نفر از عزیزترین های زندگیش؟
خدایا ممنونم.
دوستون دارم. با هم و برای هم بودن تون مبارک!
سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخ شان چه خواهی گفت
اگر بپرسند آستینت را
کدام یک تر کرده است؟
---------
شب پاییزی
تنها به نام بلند و دیرگذر است
ما هنوز
گرم تماشای یکدیگریم و سپیده
سر زده است...
ماه و تنهایی عاشقان
ایزومی شی کی بو – انونو کوماچی
برگردان عباس صفاری
نمی دانم
ریشه ام در زمین بود
یا در آسمان
شاید ریشه ام در رویا بود، رویایی که اسیرش بودم
اما
در رویای شاختگیم اثری از گرمی و عشق نبود
در خود بودم، فروخورده و غمگین
تا شبی
از دوردستهای دور
آنجایی که فقط تلخی و سیاهی بود
ستاره ای نقره فام در شب هستی ام طلوع کرد
و من اسیر گهواره ی رقصان چشمانش شدم
گهواره ی نور، گهواره ی امید
گهواره ی عشق
و آرمیدم
رها
سرخوش
عاشق
آرام
اسیر گهواره - کریستین بوبن